|
نوشته شده توسط زهرا زنگی
|
|
چهارشنبه ، 24 تیر 1388 ، 07:17 |
|
مار زنگی / زهرا نوری ] نوری ـ زهرا و ديگران / مار زنگی / انتشارات مدرسه / چاپ اول: پاييز1379.[اشخاص بازی: کامل مرد، جوان.خلاصه نمايشنامه: جوانی به دنبال مارزنگی می گردد. مارزنگی آرامش همگان را بهم ريخته است. کامل مرد سعی می کند جوان را منصرف کند. جوان درمی يابد مارزنگی همان کامل مرد است و با او برمی ستيزد.صحنه: انتزاعی. نويسنده آورده است: «صحنه تماما پارچه سياه و در وسط سن يک تپه به شکل نيمکره که دونفر بتوانند درآن به راحتی از اينطرف به آنطرف بروند قرار دارد. درضمن، زير تپه سوراخی به اندازه رفت و آمد يک آدم به شکل سينه خيز قرار دارد(مقابل تماشاچی).] ص9 [گروه سنی: مقطع راهنمايیتم: جهادبانفس موضوع: بايد نفس را کشت.ويژگيها:الف) «مارزنگی» نمايشنامه ای از نوع مذهبی ـ ايدئولوژيک است که به گونه تبليغاتی پهلو می زند.ب) به لحاظ نمادشناسی يونگی می توان در آن پاره ای نمادهای معنادار را يافت.ج) گفتگوها در طول نمايش عمدتا کارکرد مباحثه و تعليمی دارند و کمتر به پيشبرد خط روايی و يا دراماتيک متن کمک می کنند. به همين جهت متنی مملو از نصيحتهای کسالتبار است و ضدکارکردی عمل می کند.نمونه ای از اين گونه گفتگوهای مطول و اجمالزدا و تفصيلزده را می توان در اين قطعه مشاهده کرد:جوان: از روزی که آدم خودش رو شناخت اسير حيله های اين مار لعنتی بود. دهانش پناهگاه شيطان و زخم نيشش روی حلقوم پير و جوان. کيه که از اون امون داشته باشه؟ هرجا رو نگاه کنی فجايع رقتبار اونه و هرچه می شنوی صدای زنگوله وسوسه گرشه. با اون زنگوله پرتزويرش زن و مرد رو به دنبال خودش کشونده و نيش زهرآلودش قربانيانشو راهی جهنم کرده.کامل مرد: فکر می کنی اينجا می تونی از دست اون در امان باشی؟جوان: نه اون همه جا مياد؛ هرجای دنيا که بری.کامل مرد: (با تمسخر) خودت گفتی که از دست مارزنگی به اينجا پناه آوردی!جوان : بله، اينجا اومدم و اين سنگر رو در مرز هردو جهان ساختم تا مبارزه پيگیر و بی امانی رو عليهش آغازکنم. و... هکذا هلم جرا.د) در عين حال که متن نمادگرايانه است اما نمادها به حدی شکافته و توضيح داده می شوند که جايی برای کشف مخاطب باقی نمی گذارد و عملا نمادها به محملی برای بيان منويات نويسنده بدل می شوند.ه) «مارزنگی» ماهيتا متنی غيردراماتيک است زيرا جدال ميان جوان و کامل مرد تا پايان تغيير شکل نمی دهد و همچنان يک وضعيت ـ و نه موقعيت ـ پی گرفته می شود.و) پايان نمايشنامه بيانگر آن است که نويسنده از بيان انگاره هاي خود در طول متن ارضا و قانع نشده است و تفصيل و وضوح را به سرحد دست کم گرفتن مخاطب می رساند.ز) «مارزنگی» دارای ساختار روايي ناقص است: جوان بدنبال مار می گردد و مانع رسيدن او به پاسخ معما کامل مرد يا همان مار است. کنش اصلی يافتن مار است و نه حل معما و همين دليل ساختار پليسی «ناقص» وجود دارد و نوعی دوگانگی و تناقض نمايی در ذات اثر وجود دارد که اجازه گره افکنی، تعليق و تغيير وضعيت را به نويسنده نمی دهد. بنابراين قرارداهای متنی نويسنده پيشينی است و مخاطب با آن درگير نمی شود.ح) انگاره های کلی اثر را می توان به شرح زير برشمرد:يکم ـ تو نمی فهمی و من بتو می فهمانم ؛دوم ـ نفست اژدرهاست او کی خفته است؟/ از غم بی آلتی افسرده استاين انگاره صراحتا در مقدمه نويسنده مشهود است:خيروشر نيستند مگر در کردار و رفتار ما؛ پس آنکه راه شر به روی خود ببندد بر کردار خويش آگاه شده و چيزی جز نيکی و خير از او باقی نخواهدماند. نويسنده به مصداق همان اشاره مولوی که فرمود «نفس اژدرهاست» شکل نمايشی قابل قبولی از اين تمثيل به دست می دهد ولی فراموش نکنيم که انسان همواره در طلب و نياز است و اين خواستنها زمانی به کجراهه کشيده می شود که از خود غافل شويم و به آرزوها بپيونديم.]ص 8[سوم ـ نمايشنامه نيست چيزی جز انگاره ها؛چهارم ـ نفس خود را به صور قابل قبول و ظاهرالصلاح می آرايد؛پنجم ـ اسلام واقعی آن چيزی است که نفس را به راستی از ميان برمی دارد. اين انگاره آنجا مشخص می شود که در پايان نمايشنامه می آيد:کامل مرد دو سنگ آتشزنه را به هم می کوبد تا جرقه اش را تماشاچيان ببينند و جوان هم پرچم سبز «لا اله الاالله» را كه قبلا در سوراخ جاسازی شده برمی دارد و به سر چوبش می کوبد؛ به طوری که تماشاچی متوجه اين حرکت نشود و در ضمن لباس خاکستری را درآورده و لباس سفيد می پوشد. همراه با اين اعمال، صدای زنگوله ها و فريادها از پشت صحنه و داخل سوراخ به گوش می رسد. پس از يکی دو دقيقه ناگهان سقف تپه به حالت تکه های آتشفشان به هوا و اطراف پرتاب می شود و پرچم لا اله الاالله به همراه نيمتنه جوان که آن را در دست دارد از سوراخ بالای نيمکره بيرون می آيد و... تصاوير فوق عمدتا يادآور جريانهاي گرافيستی دهه 1360 و دوران دفاع مقدس است. شرح ساختاری متن: 1ـ 1ـ1 جوان می خواهد به خانه اش برود؛ 1ـ2 جوان کامل مرد را در خانه اش می بيند؛2 ـ جوان و کامل مرد ( قهرمان و شرير) گفتگو می کنند.(تقريبا تمامی متن)؛3 ـ جوان درمی يابد کامل مرد همان مارزنگی است؛4 ـ جوان با کامل مرد می ستيزد؛5 ـ جوان بر کامل مرد پيروز می شود.
|