حاضرین در سایت

ما 1 مهمان آنلاین داریم


طراحی و فارسی سازی توسط
SiteGround web hosting تمپلیت های فارسی جوملا

آفتابگردان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط عدالت فرزانه   
يكشنبه ، 8 شهریور 1388 ، 05:32

 

بسمه تعالی

در تاریکی . . .

همه صداها : خدا آسمانها و زمین را آفرید. و خدا گفت : (دستوری) روشنایی بشود..

)روشنایی می شود.(

هیچکس وهیچ چیز درصحنه نیست

صدای بارش باران...

انگشتان بازیگران یکی پس از دیگری از پارچه ی انتهایی صحنه (فون صحنه) درحال رویشند..رشدمی کنند..رشد می کنند ، تانفس کشیدن..

صدای باد.....

بازیگران از پشت پارچه ی انتهایی صحنه روی زمین می خزندوآرام آرام درحال خزیدن به جلومی آیند..

صدای زوزه باد...

بازیگران کمی نیم خیزشده وچهاردست وپا، بازوزه های ممتدوکشیده درحال آمدن به جلوهستند..

به ابتدای صحنه رسیده اند..آرام آرام روی پاهایشان بلندمی شوندوبانگاههایشان کلاغی راازآسمان صحنه می گذرانند..همه به تقلیدصدای کلاغ رادرمی آورند

صدای جنگل.پخش می شود..

بازیگران به شکلهای گوناگونی ازحیوانات درجای جای صحنه پخش می شوند..عده ای به هیئت پرندگان درحال آوازندو...عده ای دیگرعین حیوانات درنده خرناس می کشند وعده ای دیگر عین.....

صدای رعد...

 

ناگهان نوری تند وسط صحنه می افتد، همه حیوانات باسرعتی عجیب خیز برداشته وزیرنورمی دوند...اما با ، اولین نگاه. همه میمیرند.

نورقویترمی شود..

یکی ازآنهاآرام آرام درحال جان گرفتن است..این درحالیست که موسیقی همراه بابازیگران مرده ، الفبای موسیقی رامی نوازد..(آدم درحال آفرینش..)

بازیگران ، خاک زمین (به آواز..):

دو    ر    می     فا     سل      لا       سی        دو

دو    ر    می     فا     سل      لا       سی        دو

دو  ر می       دو ر می      دو ر می      دو  ر  می

ر می  فا         ر  می  فا      ر  می  فا...

سل سل سل         سل  فا  می       می        ر  دو

سل  فا  می        ر   دو می  ....

وآدم کامل می شود..

آرام آرام می ایستد...وآرام چند قدمی جلومی آید..

بلافاصله یکی دیگرازآنهادرحال شکل گیریست..

آوازها وموسیقی هنوز باادامه آفرینش ..ادامه دارند...

آدم اولی باصدای قدمهای آدم دوم ..برمی گردد..آنها به هم نزدیک می شوند..

دررقصی موزون ، همراه باموسیقی ، بودن باهم را رقص می کنند..

دراین میان .. صدای ماروقارقارکلاغهاو زوزه گرگها اززبان بازیگران مرده درصحنه است...

آدمها به معاشقه پرداخته اند...

بانزدیک شدن آنهابه هم..آدمهایی دیگریکی پس ازدیگری شکل می گیرند..رشد می کنندوآرام آرام ..می ایستندو..قدم برمی دارند..

بازیگران به شکلهای گوناگونی ازانسانها درجای جای صحنه پخش می شوند..عده ای به هیئت صنعتگران درحال کارندو...عده ای دیگربه کشاورزی مشغولند وعده ای درحال             گله داری وعده ای دیگردرحال بافتن و عده ای دیگردرحال ساختن و... عده ای دیگر .....

موسیقی،صدای نی چوپان گله داراست...

آدمی که درحال گله داری بود(هابیل) نخستین بره خود رابه پیشگاه خداوند(ابتدای صحنه ) آورده وقربانی می کند:

 -: خدايا به من .. تلاش در شکست ،راه بی همراه، جهاد بی سلاح ،کار بی پاداش ،دين بی دنيا ، عظمت بی نام، خدمت بی نان ، ايمان بی ريا ،مناعت بی    غرور،عشق بی هوس ، دوست داشتن بدون اينکه دوست بداند...

وآدمی که درکشت بود (قابیل)، نخستین آورده خودراازکشت وکار که گندمی بیش نیست برای قربانی به پیشگاه خدا(ابتدای صحنه) می آورد-اما باشک وتردید..

 -: الهی ، مکش این چراغ افروخته را. بگیردستم..مران ازدر...مسوزاین دل سوخته را..مدراین پرده دوخته را..مران این بنده نوآموخته را..خودراازهمه به تووابستم..اگربداری تراپرستم..واگرنداری خود پرستم..نومیدمسازاین نگاه خیره را..خشک نکن این ریشه نودوانده را...

قربانی او که مشتی گندم -ازشک وتردید-بود موردقبول خداقرارنمی گیرد..گندم می ریزد وپخش زمین می شود...خشمگین ، بقیه گندمهاراهم خودبه زمین می ریزد..بابغض به هابیل خیره می شود که هنوزدرحال نیایش است

هابیل:             ای خدای بزرگ آنقدربه ماعظمت بخش که همه وجودخودراباعشق قربانی

                     کنیم ، چنان تاروپودمارابه عشق خودعجین کن که دروجودت محوشویم ... 

قابیل:             این خداکیست..که درتبعیض است..؟

هابیل:              برای چه خشمگینی..اگرخوبی می کردی مقبول واقع نمی شدی.؟. 

قابیل:              من ازخداخشمگینم..

هابیل:             استغفارکن..قابیل استغفار...  

قابیل:              اشتباه ازاوست..من استغفار کنم.؟ من؟

(بازیگران به طرزوحشتناکی به گرگانی درنده تبدیل شده اندوحشی وگرسنه...

ونیزقابیل که به هابیل هجوم می آورد..

.درزوزه های وحشتناک گرگان صحنه..هابیل به دست قابیل به قتل می رسد.

همه گرگهابه جسداوحمله ورشده ودرحال تکه پاره کردن اوهستند..

قابیل عقب می کشد..به تردیدی عجیب دچارشده،ازحس وحال گرگ بیرون آمده..درخوداسیراست..گرگهاراباانزجارفراری داده وجسدهابیل راازدست گرگها می رهاند..

روی جسد هابیل گریه می کند...)

گرگها هریک جای جای صحنه درخشم خود فرومی روند..

یکی ازآنها :  اصلاآدم برای چه آفریده شد ؟

-:                 اصلاچرا ما را آفرید ؟

-:                  برای کدامین کار ؟

-:                  برای گناه  ؟

-:                 اوآدم را خلق کردبدون اینکه هدفی داشته باشد

-:                .اومی خواست از آفرینش انسان خودش را نشان دهد

-:                 او مارا آفریدکه فقط عبادتش  کنیم ؟  خدمتکار می خواست؟

_:            شاید خیلی از ما دوست نداشتیم به این کره خاکی بیاییم

-:               اینهمه آدم میآفریندو بعد می میراند ..این یعنی چه ؟

 

 

 

قابیل به تحریک بقیه..(روبه آسمان):

مگر ابليس چه کرد؟!هان؟ چه کرد؟! بيچاره تو را عاشق بود، بيچاره تو را عاشق ماند، نماند؟ چرا بی پاسخی..؟ ابرها را کناز بزن..بگو بگو توچه کردی!کافرشد ومهجور، اینک ..اینک ..اگرعقل کفراست.. من اینک کافرم ،

گرگها آرام آرام خودرابه قابیل نزدیک می کنند..

یکی ازآنها:   عقل اگر کفراست ، پس چرابه ماعقل داد..

یکی دیگر:    مگراین عقل نیست که ماراازحیوان متمایزمی کند؟

یکی دیگر:    اومی ترسد مابه دانایی اش پی ببریم..

قابیل:           ...اگر.. دلت  می آيد سند سوختنم را مُهر مهجوری زنی..بزن..

همچنان درخودش حرف می زند،قفسه سینه اش به طرزعجیبی بالاوپائین می رود،انگارمشغول ذکراست ..ذکرش راهردم وبازدم ، پی درپی تکرارمی کند..آنقدربه این کارادامه می دهد که ازنفس می افتد..پلکهایش سنگین شده وازهوش می رود..

نورازصحنه آرام آرام گرفته می شود..

 

صداهادرتاریکی....

 

5575-7555-5557-57555-77555-55557  و....

 

صحنه روشن می شود..

همه بلااستثنامرده اند،

 

 

 

 

بادسرخی درصحنه است ،

... بازیگران آرام آرام به حرکت درمی آیند،انگارکه درخواب راه بروند درحالیکه دستهاشان رابه جلوآورده اند..بی اختیاردرحال جلوآمدنند:

-:ماهزاران نفربودیم

-:هزاران نفرازماجداشدند،

-: هزاران نفرازماراکشتند،

-:هزاران نفرازمارا زندگی بلعید،

-:هزاران نفرازمارادروغ کشت،

-:هزاران نفرازمادرگردابهای هوس فرورفتند

-:هفتادودونفرازماراازتشنگی کشتند،

-:هزاران نفرازمابه بیراهه هارفتند،

-:هزاران نفرازماراخداخودش کشت

-:هزاران نفرازماراطوفان برداشت برد،

-:هزاران نفرازمازیرسنگ لاخهای سخت وسنگین مدفون شد.

-:هزاران نفرازماراجاهلیت خود زنده به گورکرد

-:هزاران نفرازماراتمدن لابه لای سنگهای دیوارها جاگذاشت..

-:هزاران نفرازمارادرکوره سوزاندند،

-:هزاران نفرازمادربارانی ازمواد شیمیایی نفس کشیدن ازیادمان رفت

-:هزاران نفرازمارادرآسمانخراشها منفجرکردند..

-:هزاران نفرازمارابه چهارمیخ کشیدند...

-:هزاران نفرازمارابخاطررنگ سیاه پوستمان سپیدندیدند

-:هزاران نفرازمارااسیرکردندودراسارت ازکتفهامان عین سوزن طناب ردکردند..

-:هزاران نفرازمارابرده نامیدند..

-:هزاران نفرازمارابه صلیب کشیدند..

-:هزاران نفرازمارابه دره هایی خشک وسوزان تبعیدکردند...

   -:هزاران نفرازمارا بااتم متلاشی کردند 

                      -:هزاران نفرازمامردند،

-: ماهنوز هزاران نفریم

-: ماهنوزهزاران نفریم...

-: ماهنوز...

 

همه بازیگران که خواب آلوده درحال آمدن به جلوبودند بی توجه ازابتدای صحنه سقوط کرده ودرکف سالن تماشاگران ازخواب بیدارمی شوند..دست وپا ی اکثربازیگران صدمه دیده است...ویکی ازآنها (همانجا بین تماشاگران):

وقتی به افتخار انیشتن دانشمندبزرگ قرن بیستم جشنی بپاکردند..خودش پشت تریبون رفت وگفت: شمابرای کسی جشن می گیرید که دانش اوسبب ساخت بمب اتم شده است، اگربدانید که این اتم چگونه می تواندظرف پلک زدنی دنیارادودکند برای من دست نمی زدید..مراسنگ سارمی کردید، به من فحش می دادید...

تاریکی آرام آرام درصحنه وسالن اتفاق می افتد

تاریکی مطلق..

 

 

 

بازیگران، باچراغ قوه هایی - دردل تاریکی...

-: یک نفر،

-:  هییچکس،

-: و یک صدهزار نفر

-: از روز آغاز ، زمزمه کردیم که "میتوانیم ". " توانستن" واژه ای بود و زندگیمان واژه ای دیگر ... تا آ ن زمان که "توانستیم" ، و اینک بعد ازاین همه سال ،،،
 -: باز زندگی میکنیم برای توانستنی دیگر ،،،

-: انتظار را خط پایانی خواهیم گذاشت و اما این بار به "شعور" ،نه به "شور" ... آیا باز میتوانییم؟

چراغ قوه ها به چشم تک تک تماشاگران انداخته می شود...

صحنه روشن می شود..

همه بازیگران میمونهای مقلدی هستند که علاوه برحرکات حیوانی خودشان شروع به تقلید حرکات انسانهامی کنند.، مکان سخنرانیست وهرمیمون بی توجه به بقیه همزمان درحال سخنرانیست:

-:شماازنقش ژنها وتاثیری که برسرنوشتتان می گذاردمطلعید؟

-:کافیست کدژنتیک هرکسی روعوض کردتاتقدیرش تغییرپیداکند...

-:بااین حساب مامردان وزنانی راداریم که مطابق میل ماپرورش پیداکنند،

-:عین اسبهای تعلیم دیده مسابقات..حتی می توانیم روی بچه هایمان شرط بندی هم بکنیم..بلیط کپی کنیم ، بلیط بخت آزمایی..

-: شمافرض بگیرید زنی که بچه ای ازنمونه انیشتن یا لینکلن یاکارترمی خواهد بایداسپرم خودش رابه بانک کشت نطفه مابده تاجنین دلخواه خودش راتحویل بگیرد..

-: ما به واسطه تکنولوژی رنگ چشمها وپوست و بسیاری ازمشخصه های شخصی هرفرد راعین گزینه ها به صورت تست تقدیمتان می کنیم..شمافقط انتخاب می کنید..الف..ب..جیم ..دال..

-: شما زمانی کودکی بوده اید وفرزندپدری ..اونیز فرزند پدرش بود..پدر پدر شما هم فرزند پدری بود ...این رشته سر دراز دارد وتوالی این قضیه مارابه کجا می رساند..؟

-:  به سرچشمه آفرینش همه مخلوقات ، پس ما همگی تخمه وتباری مشترک داریم..

-: به این ترتیب ژنهای همه بزرگان درماست..ژنهای چنگیزخان، سقراط، افلاطون ، ارسطو...هیتلر..

-: راپی رایت به محاسبه اجداد خودپرداخت..شجره نامه خودش راتاقرن شانزدهم مشخص کرد..تعداد اونادرهمین چند قرن هفتادهزار نفربرآوردکرد  

 

(همه درکشمکشی خاص ، بازبانها وآداب ورسوم خاص خودسعی درتحمیل عقاید خودهستند

عین سازمان بین الملل ،

 عین بازاربورس،

عین اجلاسهای سران ، و...

 

...وباز تاریکی...

 

صحنه روشن می شود..

صدای بارش باران..

همه بازیگران گیاههایی هستند..رسته درجای جای صحنه...          

-: خداوند گفت: ديگر پيامبري نخواهم فرستاد از آن گونه كه شما انتظار

   داريد,

-: جهان اما هرگز بي پيامبر نخواهد ماند

همه بازیگران باحرکت دست ، پرندگانی رابه آسمان صحنه پرمی دهند..

-: و آن گاه پرنده اي را به رسالت مبعوث كرد. پرنده آوازي خواند كه در  

   هر نغمه اش خدا بود,

-:عده اي به او گرويدند و ايمان آوردند

-: .و خداگفت:اگربدانيد,باآوازپرنده اي هم ميتوان رستگارشد.

صدای بارش باران....

-: خداوند رسولي دیگراز آسمان فرستاد.

-: باران, نام اش بود.

-: همين كه باران, باريدن گرفت,

-:آنان كه اشك دیده بودند, رسالت او را دريافتندپس بيدرنگ توبه

   كردندوروحشان رازيربارش بي دريغ خداشستند.
-: خداگفت:اگربدانيدباباران هم مي توان به پاكي رسيد.
صدای وزش باد...

همه بازیگران اسیرانی دربادند..بی ریشه درتلاطم...

-: خداوند پيامبر باد را فرستاد, تا روزي بيم دهد و روزي بشارت ...

-: پيش باد روزي توفانی شدوروزي نسيم و آنان كه پيام او را فهميدند,

   روزي در خوف وروزي دررجا زيستند.
-: خدا گفت: آن كه خبر باد را مي فهمد, قلبش در بيم و اميد مي لرزد .

آرام آرام بازیگران درصحنه ثبات گرفته اند..

ناگهان همه متوجه رستن گلی دروسط صحنه..خیزبرمی دارندوبا بوییدن گل..می میرند

-: خدا گلي را از خاك بر انگيخت, تا معادي را معنا كند,

-:  و گل چنان از رستاخيز گفت كه از آن پس هر مومني كه گلي را ديد,

    رستاخيز را به ياد آورد.
-: خدا گفت: اگر بفهميد, تنها با گلي قيامت خواهد شد.

همه مرده هابرمی خیزند

ابتدای صحنه ،

همه زنجیردرهم ،عین امواجی درتلاطم...

-: خداوند يكي از هزاران نامش را به دريا داد.

-: دريا بي درنگ قيام كرد و سپس چنان به سجده افتاد كه هيچ از هزار

   موج او باقي نماند مردم تماشا مي كردند,

-: عده اي پيام دريا را دانستند, پس قيام كردند و چنان به سجده افتادند,كه

   هيچ ازآن هاباقي نماند.

امواج فرومی نشیند..

همه بازیگران ، پشت به صحنه درحال حرکت به انتهای صحنه هستند...

یکی ازآنها برمی گردد:

-: گل آفتابگردان روبه نور مي چرخد و آدمي رو به خدا

یکی دیگر ازجمع می ماند..برمی گردد و رو به ما:

    ما همه آفتابگردانيم ،

همه بازیگران باپخش انگشتانشان ،دورتادور چهره ها ، آفتابگردانی می شوند ، بابرگهایی باز..

-: اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي ديگر آفتابگردان نيست

-:آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.

همه درشکل وفرم خاصی ، باهم یک آفتابگردان بزرگی رامی سازند....

-:آفتابگردان خورشيد كوچكيست در زمين كه هر گلبرگش شعله ايست و

   دايره اي داغ در دلش ميسوزد..
-:وقتي دهقان بذرآفتابگردان را مي كارد مطمئن است كه او خورشيد را

   پيداخواهد كرد.

(سرآفتابگردان راروبه آفتاب می گردانند)

-:آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نمي گيرد.

(آفتابگردان لبخند می زند..غرق درخورشید....)

-: اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه ميگيرد.
-:آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را مي داند.

-: او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد.

-:او همه زندگيش را وقف نور مي كند. در نور به دنيا مي آيد و در نور مي

   ميرد، نـور مي خورد و نور مي زايد.
-: دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است.

-:آفتابگردان با آفتاب درآميخته است و انسان با خدا ،

-: بدون آفتاب آفتابگردان مي ميرد وبدون خدا، انسان.
-:: روزي كه آفتابگردان به آفتاب بپيوندد ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و

   روزي كه تو به خدا برسي. ديگر ((تويي)) نمي ماند

-:آفتابگردان فاصله اش را با نور پر مي كند.

-: تو فاصله ها را چگونه پر مي كني؟

-:آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت و گوناتمام ماند.

-:او در آفتاب غرق شده بود

(فرم آفتابگردان آرام آرام ازبین می رود..)

(همه بازیگران به انسانهای دیوانه ای تبدیل می شوند، باتیک وشخصیت های مختلف)
                          -:جلو رفتم بوييدمش، بوي خورشيد مي داد.

-: تب داشت و عاشق بود

-: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مي اندازد .

-: نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟
-:آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم .....

صدای بارش باران..

همه بازیگران زیرباران.، خیس می شوند..چه آنها که ازباران می گریزند..چه آنها که می ترسندوچه آنها که دراشتیاق تمام این نعمت الهی راشکرمی گویند...

طنین قدمهایی استوار..

همه بازیگران درهرحال که هستند..کاملا بی حرکت می شوند..

طنین قدمها بابارش باران ، بیشتروبیشترمی شود...نگاهها همه خیره به آسمان صحنه...

آواهایی مقدس ،ازفراسوها.به گوش می رسد..

بازیگران سطح صحنه روبه تماشاگران ، چشم درچشم آنها:

-:  جهان آكنده از فرستاده خداست,

-: اما ما كافريم و باران را انكار میكنیم ،

-:با گل میجنگیم. پرنده را دروغگو میخوانیم و باد را مجنون و دريا را ساحر -: امروز توايمان بياور كه پيغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد براي ايمان

    آوردن تو كافي است.......

طنین قدمها بازیگران را که دیریست ازناتوانی خودبه زمین نشسته اند..کاملاناتوان کرده است

عده ای سربه سجده گذاشته اند، عده ای به حرکات مقدس  ومخصوص مذهب خویش تمسک جسته اند

(صلیب مسیح، ستایش هندوها، و.......)

.....وموسیقی اشتیاق که رفته رفته درصحنه اوج می گیرد..با اوج گرفتن موسیقی آرام آرام

همه بازیگران دایره هایی که توسط چراغهای چشمک زن ریز ،نورانی شده است رابه دست گرفته ودرمتن موسیقی اشتیاق ، بافرم وشکلی خاص ..هماهنگ باهم به رقص های مشتاقانه ای می پردازند...

صحنه آرام آرام به تاریکی می رود ، درحالیکه موسیقی وحرکات بازیگران رفته رفته به اوج خود نزدیکتر می شود...

درتاریکی مطلق..

فقط چراغهای چشمک زن  ونورانی هستند که درحرکاتی موذون ، همراه باموسیقی ،

چشمهای مشتاق تماشاگران رانوازش می دهند  

 

 

پایان

 

خزان 84

عدالت فرزانه

 

 

نظرسنجی

تازه ها

نمایشنامه نویسان:

فهرست کاربری

صفحه ها